ابراهيم بيضون ( مترجم : اصغر محمدى سيجانى )
36
الإمام علي في رؤية النهج ورواية التاريخ ( رفتار شناسى امام على در آيينه تاريخ ) ( فارسي )
نظر دور كرد . در آن زمان فقط خود اين مسأله ، يعنى بيعت ، وحدت مسلمانان را در داخل تهديد نمىكرد ، بلكه همزمان حوادثى به وقوع پيوست كه اصل اسلام را به خطر انداخته بود . حركتى در خارج از مدينه ايجاد شده بود كه براى مقابله با آن راهى جز يك وحدت آهنين و به هم پيوسته وجود نداشت . و على ( ع ) در آن هنگام كه تسليم واقعيت مىشد اين مطلب را در نظر داشت كه وحدت جامعه از هر امرى مهمتر است و لذا با هوشيارى و توجه به خطرى كه متوجه وحدت امت بود ، « از حق » خود در جهت منافع عمومى گذشت كرد . آخرين سخن دربارهء روش حاكم بر نخستين بيعت - پس از رسول اكرم ( ص ) - ، اين است : اگر گفته شود شورا به گونهاى كه در آن هنگام مطرح شد ، يك راه حل مناسب براى وضعيت سياسى جهان اسلام بود ؛ - البته بجز ارزيابى عمر در اين مورد كه آن را يك روش جاهلى خواند - همانا بايد گفت كه اين روش با بحران پيش روى خود ، در همان ابتداى راه با شكست مواجه گرديد ، بدون آنكه عملا در سطح يك نظريه ميان اصطلاح شورا و سياق قرآنى آن به اجرا درآيد . بگذريم كه اين اصطلاح با انديشهء « اجماع » كه اساسا همپايه با بيعت است ، تناقض دارد . اگر روش شورا بسيارى از مورخان را شيفتهء خود ساخته و كسانى آن را الگوى پيشرفتهتر از نص « 1 » - پيامبر در مورد جانشينى خود - و اصل موروثى بودن دانستهاند ؛ بايد بگوييم كه اين روش براى آن موقعيت زمانى - به ويژه در درازمدت - جايگزين مناسبى نبوده است . در حالى اين را مىگوييم كه به طرفدارى از هيچ يك از دو جناح درنيامدهايم . ولى چيزهايى وجود دارند كه بايد به آنها توجه كرد . بيعت خيلى زود از چارچوب شورا خارج شد و به چارچوب نص - وصيت - و يا چيزى شبيه آن - مثل بيعت ابو بكر با عمر - تبديل گرديد . همان « نصّ » كه سقيفه در ساقط كردن آن نقش داشت .
--> ( 1 ) به نص رسول خدا ( ص ) در « غدير خم » بنگريد . آنجا كه در بازگشت از مكه به سوى مدينه پس از حجة الوداع در حالى كه دست على را گرفته بود فرمود : « هر كس من مولاى اويم على مولاى اوست . بار خدايا دوست بدار هر كه او را دوست بدارد و دشمن بدار هر كه با وى دشمنى كند . » يعقوبى : تاريخ ، ج 2 ، ص 112 .